رضا قليخان هدايت

1327

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو گنج خانهء روم است روى تربت او * ز سيم و نقره و ياقوت و زر مشت افشار خجسته بازگشاده دهان مشكين دم * گشاده نرگس چشم دژم ز خواب خمار چو جام زرين كاندر ميان او عنبر * چو جام سيمين كاندر ميان او دينار يكى نه چشم و ليكن بگونهء چشمى * كه ديده‌ش از شبه باشد مژه ز زرّ عيار يكى نه چتر و ليكن بگونهء چترى * كه سيم خامش و ميناش چون سرين زنگار همه صحايف اقليدس است پندارى * كه شكلهاش دهد مر مهندسان را كار سپهرنى و بسان سپهر مركز نور * ستاره است و ليكن ستارهء سيّار مجرّه‌وار يكى جوى اندرو گذرد * بر آب خضر تبه كرده آب او بازار چو راى عالم صاف و چو جان عارف پاك * چو شعر نيك روان و چو دين حق دوّار اگر بجنبد گوئى همىبجنبد جان * اگر بپيچد گويى همىبپيچد مار بسان قارون گاهى فروشود به زمين * گهى شود به هوا بر چو جعفر طيّار بزرگ طاقش را كالبد فلك بوده * بلند گنبد او را قضا زده پرگار